غلامحسین درویش؛ هنرور نوآور زمان
برزو علی پور
منبع: وبلاگ «خودکار کم رنگ»
"غلام حسين درويش" استاد موسيقي ايراني و فرزند "حاجي بشير طالقاني"در سال 1251ه.ش. در "تهران" و در یكی از خانوادههای متوسط، متولد شد .
پدرش یكی از صاحبمنصبان اداره پست بود و مادرش از ترکمانان تکه بود.
دوران كودكـي را در خانواده دولتـشاهـي گـذراند و در هـمين خانه مادر خود را از دست داد.پدرشدر گوشهای از بازار ـ جایگاه ویژهی تذهیبكاران، قلمدانسازان و سازندگان آلات موسیقی ـ حجرهای داشت. اوبانواختن سه تار آشنا بود و همين آشنايي وي را بر آن داشت تا "غلام حسين " را به مدرسه نظام وابسته به "دارالفنون" كه بـتازگـي به سرپـرستي«موسيو لومر فرانسوي» ایجاد شده بود ، بفرستد تا موسيقي ياد بگيرد .
"غلام حسين "در 11سالگي به شعبه موزيك "دار الفنون "راه يافت و نزد معلم هاي "فرانسوي " خط موسيقي و نواختن طبل و چك و شيپور را آموخت .پس از مدرسه،ابـتـدا نـزد«داودكليمي تارزن»رفت تا مشق تار كـند.پس از مدت كـمي از استاد خود گـوي سـبقـت را ربود و به مرتـبه عـالي نوازندگـي دست يافـت.
تكيه كلام پدر به هنگام اسم بردن ازدوستان كلمه درويش بود چنانكه هرگاه میخواست فرزندش را صدا بزند، میگفت «درویش جان...» غلامحسین نمیدانست این تكیه كلام پدر، روزی ضمیمهی ناماش خواهد شد و حتی معرف وی خواهد بود. بارها از یاراناش خواست كه او را فقط غلامحسین بنامند اما لفظ «درویش» چنان بر زبانها جاری بود كه نهتنها با خواهش و تمنا متوقف نشد بلكه بعدها مكمل نام وی گشت و عنوان خانوادگیاش گردید."درويش "مدتي در دسته موزيك "مليجك"(عزيز السلطان)طبل كوچك مي نواخت از ويژگي هاي موسيقي در آن زمان دو گانه بودنش در جامعه بود گروهي نوازندگان موسيقي سرگرم كننده بودند و آهنگ هايشان در ميان مردم عادي رايج بود و در مراسم جشن و سرور استفاده مي شد اما گروه دوم موسيقيدان هاي جدي و رديف دان بودند و هنر نمايي ايشان به طبقات ممتاز تعلق داشت و نوازندگان معروف زمان در در بار رفت و آمد داشتند.
"غلام حسين خان "كه از موزيكچي هاي "مليجك"و "كامران ميرزا"شده بود امكان شنيدن موسيقي گروه دوم را در دربار يافت و علاقه خاصي به تار پيدا كرد و از پدر خواست تا امكان آموزش او را فراهم آورد .
درویش خان بزرگترین و به نوعی نخستین آهنگساز عهد قاجار است. همعصران او و بهطور كلی موسیقی زمانهاش میراث چندین قرن ركود و ایستایی در موسیقی رسمی ایرانی بودند و طبیعتاً از چنین فرهنگ بسته و ناپویایی انتظار معجزه نمیرفت زیرا بیشتر هم و غم اساتید موسیقی اصیل ایرانی در آن عصر معطوف به حفظ و انتقال موسیقی به نسلهای بعد بود. از طرفی در تمام ایران آن روزگار، تعداد افراد مطلع به رمز و راز ردیف موسیقی دستگاهی، به تعداد انگشتان یك دست نمیرسید.
زندهیاد روحالله خالقی در وصف شرایط موسیقایی آن زمان مینویسد «تا این موقع نوازندگان ایرانی كه معروفترین آنها مرحوم [آقا] حسینقلی و مرحوم [میرزا] عبدالله بودند، آوازها را بدون ضرب مینواختند و تنها قطعات ضربی منحصر به بعضی رِنگها و برخی تصنیفهای ساده بود. فقط مرحوم [آقا] حسینقلی یك پیشدرآمد بسیار سادهی یكنواخت ساخته بود».
خالقی در ادامه، به وقوع یك تحول چنین اشاره میكند: «از این جهت مرحوم درویش، همردیف آوازهای مرحوم [آقا] حسینقلی را خلاصه كرد و آنها را با ذوق مخصوص خود تلفیق نمود و بدین وسیله هم زحمت طالبان این فن را كم كرد و هم روش آوازها را مطابق ذوق مردم زمان خود تغییر داد و چهار مضرابها و قطعات ضربی به آنها افزود تا بیشتر سبب جلب شنوندگان شود.
پس از مدتي به كلاس موسيقي "آقا حسين قلي "رفت و تار و سه تار آموخت و بعد از سالها تمرین در نواختن تار و بویژه سه تار مهارت یافت و بهترین شاگرد استاد خود شد استعداد و نبوغ او باعث شد تا دوستش کمال السلطنه ( پدر ابوالحسن صبا ) که از نزدیکان پسر مظفرالدین شاه بود در مجلسی که آقاحسینقلی در حضور شاهزادگان نوازندگی می کرد ، اجازه بخواهد تا شاگردِ استاد بقیه دستگاهی را که استاد در آن لحظه ناتمام گذاشته بود ادامه دهد . درویش خان در همان گام نخست توانایی خود را در اجرای تار به شیوه استاد نشان داد و مورد توجه قرار گرفت. كار«درويش»در آن سن و سال نوجواني چـنان مورد استـقـبال«ناصرالدين شاه»قـرار گرفـته بود كه او را«تارچـي»خطاب ميكرد و به دستگاه "شعاع السلطنه"(پسر مظفرالدين شاه و والي فارس)راه يافت و با او به "شيراز " رفت در سفر اول به شيراز به اصرار شعـاع السلطنه، با دخـتر«مستـشار نظام»كه در فارس اقامت داشت،ازدواج كرد.حاصل اين پـيوند دو دخـتر بود، كه اولي در سن 16 سالگي ديده از جهـان فـروبست و دخـتر دوم با نام«فـخـر»تـنهـا فرزند«درويش»شد.
"درويش خان "براي جبران كمبود مستمري و امرار معاش ناچار دعوت ساير بزرگان را براي اجراي موسيقي پذيرفت و به همين سبب مورد غضب "شعاع السلطنه "قرار گرفت او دستور داد تا انگشتان دست "درويش "را قطع كنند "كمال السلطنه " (پدر ابوالحسن صبا و از دوستان درويش خان )نزد والي وساطت كرد و او را از اين سرنوشت وحشتناك نجات داد.
چندي بعد "درويش"در تهران "در منزل خود كلاس موسيقي داير كرد "شعاع السلطنه" فراشي را فرستاد تا "درويش"را مجبور به بازگشت به "شيراز " كند ولي "درويش"از چنگ او فرار كرد و به دوستش (كه سرايدار سفارت بريتانيا بود )پناه برد سرايدار در فرصت مقتضي او را به سفير بريتانيا معرفي كرد .
"درويش "با نواختن چند نغمه ی اروپايي با تار به همراهي پيانو خانم سفير موفق به جلب نظر آنها و اخذ نامه اي از سفارت به" شعاع السلطنه" شد كه تقاضاي آزادي او را كرده بودند و با آن نامه از شر مزاحمت "شعاع السلطنه"خلاص شد .
بعد ها "درويش"رئيس اركستر "اخوان صفا" شد ودر انجمن "اخوت"با ابتكاري جالب پيش درآمد(اورتور) را ابداع كرد. البته قبلاً قطعاتی نظیر این قطعه و به شکل ناقص آن را پیش رو می گفتند.درویش در زمان تحصیل در مدرسهً موزیک نظام که تحت نظر «لومر» اداره میشد متوجه یکنواخت بودن موسیقی ایرانی شد، به این جهت آواز را که تا آن زمان بدون ضرب و طولانی بود، خلاصه کرد و به صورت ضربی در آورد و علاوه بر «درآمد» که پیش از آواز نواخته میشد قطعهً ضربی دیگری به نام پیش درآمد به آن افزود.و از آن پس دیگران نیز همچون رکن الدین خان مختاری به ساختن پیش درآمد پر داختند پیش درآمدهای درویش خان و رکن الدین خان مختاری از اولین فرمهای پیش درآمد در آن زمان می باشد.
آثار او برخي تابع سنت و بخشي تحول يافته بود پيش درآمد هاي او ويژگي هايي داشت كه تا آن زمان بي سابقه بود .غلام حسین درویش در اوایل دوره ی مشروطه و اواخر دوره ی قاجار، شروع به ساختن تصنیف هایی کرد که بیشتر اشعار آنها را ملک الشعرای بهار و حاجب سروده است. از میان پنج تصنیفی که بهار روی آهنگهای درویش خان سروده ، مشهورترین آنها را می توان "زمن نگارم خبر ندارد" در دستگاه ماهور دانست که برای اولین بار طی کنسرتی در "گراند هتل" بوسیله "سید حسین طاهرزاده" در سال 1303 خورشیدی خوانده شد و بعد قمر الملوک وزیری هم آن را اجرا کرد.
دقیقا نمیتوانم افرادی که این ترانه را بازخوانی کردهاند ، لیست کنم ولی شجریان و افتخاری هم از جمله کسانی هستند که این ترانه را اجرای دوباره کردهاند.
داستان اجرای این ترانه به وسیله شجریان هم شنیدنی است :"شجريان به منظور آموختن گوشه ها و نغمه هاي بسيار قديمي به استاد دوامي مراجعه مي كند . اما استاد به دليل كهولت سن ، تدريس برايشان امكانپذير نبوده است . شجريان پيشنهاد مي كند كه همدم استاد باشد و در كارهاي خانه و خريد منزل و ... كمك كند، تا بدين طريق هم نفس و همنشين ايشان شود ... كوتاه سخن اينكه قرار ميشود از طرف وزارت هنر آن زمان ، تصنيف هاي قديمي را كه استاد دوامي در حافظه داشتند ضبط كنند ، كه اين كار به عللي به مراحل اداري مي رسد و كند و غيرعملي مي شود. استاد شجريان اندوخته مالي خودشان را تقديم استاد مي كنند و مي گويند كه شما فرض كنيد از اول قرار بوده است من تصانيف را ضبط كنم ... و حدود 200 تصنيف قديمي بر روي كاست براي محمدرضا شجريان ضبط مي شود و بدين ترتيب گنجينه اي گرانبها به دست او مي رسد." تصنیف زمن نگارم یکی از همین تصانیف است. اما محتوای انتقادی تصنیف "ز من نگارم" هم قابل توجه است و برای فهم آن باید شرایط اجتماعی و سیاسی ایران را در زمان سرایش و اجرای این تصنیف در زمان نهضت مشروطیت مرور کرد."هنگامیکه نهضت مشروطیت آغاز میشود . درویش خان نیز همراه با مجاهدین آن دوران همگام شده و تصنیفهای میهنی میسازد و در اجتماعات مشروطه خواهان شرکت میجوید. سید حسین طاهر زاده خوانندۀ معروف آن دوران نیز به انجمن اخوت در منزل ظهیرالدوله به فیض دیدار درویش خان نائل میشود و پس از آن باهم همسفر می شوند و به لندن میروند. این مسافرت در زمان استبداد صغیر دورۀ سلطنت محمد شاه قاجار بود.
متن کامل این ترانه فکر کنم به این صورت باشد:
زمن نگارم عزيزم خبر ندارد
به حال زارم عزيزم خبر ندارد
خبر ندارم من از دل خود
دل من از من عزيزم خبر ندارد
دل من از من عزيزم خبر ندارد
كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست
كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست
كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد
كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد
امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق
امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق
كه غير خونِ جگر ندارد
كه غير خونِ جگر ندارد
همه سياهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد
بهار مضطر عزيز من ، آخ، منالُ ديگــــــر
كه آه و زاری اثر ندارد ، جز انتظار و جز استقامت
وطن علاج دگـــر ندارد
زهر هر دو سر بر سرش بكوبد
كسی كه تيغ دو سر ندارد
درویش خان با بسیاری از خوانندگان آن دوران همانند عارف قزوینی و حسین خان اسماعیل زاده ( نوازندۀ کمانچه) کنسرتهای متعدد اجرا کرد. درویش در حالى که خود درتنگدستى و سختى زندگى مىکرد، کنسرتهایی با انجمن اخوت – کنسرتهای خیریه مثل کنسرتی که در سال 1301 در سفارت روس به منظور جمع آوری اعانه برای قحطی زدگان روسیه انجام میدهد و با کنسرت در سال 1300 برای ایتام بی بضاعت مدارس ملی و خرید لباس برای اطفال یتیم و بازماندگان حریق بازار تهران و غیره اختصاص مىداد و حتى در اواخر عمر، خانه مسکونى خود را براى کمک به مردم به فروش رساند. ...بيدليل نـبود كه«روح الله خالقي»درباره خصوصيات «درويش» و استادش«ميرزا عـبدالله» مي نويسد:«درويش خان»از شخصيتهاي ممتاز بود و فـقـط با دوستانش معـاشرت داشت و به مجالس رجال كـمتـر پا ميگـذاشت و چـون با فضيلت و خوش خلق و درويش مسلك بود هـر جا قـدم مينهـاد بر ديده منت جاي داشت.در جايي ديگـر خصوصيات اخلاقي«درويش»را اينگونه بـيان ميكـند:او طبعي لطيف و حساس و ذوقي سرشار داشت.هـنرمـندي مـتـجـدد و بي تـكـليف،بـسـيار متواضع و فروتن،بي آزار و بردبار،انسان دوست و زير دست نواز،خوش معـاشرت و رفـيق دوست بود.از هـيچ كس بدگـويي نمي كرد، يعـني عـارف به تـمام معـني كه فـقـط نـيكي ميديد و هـمه را خوب مي پـنداشت.هـمچـنـين نسبت به استادان خود حق شناس و سپاسگـزار بود و با شاگـردانش با كمال ملاطفـت و مهـرباني رفـتار مينمود و آنهـا را مانـند برادر و فرزند خود دوست داشت.«خالقـي»چـنان شـيـفـته اخلاق نيكوي «درويش»بود كه به استاد خود«عـلينـقي وزيري» به دليل عـدم تـوجه به آثار جـديد«درويش»انـتـقاد كرده است و مينويسد: جاي آن بود كه «وزيري»ابـتكـار و حـسن سليقه او را مي ستود، اما با اينكه«وزيري»كمال عـلاقـه را به«درويش خان»داشت و براي او احـترام زيادي قائـل بود، لااقل پـيش درآمدهاي او را از صفت بازاري استـثـنـاء نكرد و «درويش»هـم هـيچ به روي خود نـياورد.اما هـمه كـس كه اخلاقـش مانـند«يا پـير جان»ملكوتي نـبود.
سعدی حسنی در کتاب تاریخ موسیقی دربارهً پیدایش موسیقی نوین ایران مینویسد: «نخستین تحول واقعی موسیقی را غلامحسین درویش (۱۲۵۱ - ۱۳۰۵ هجری شمسی) آغاز کرد.»
عارف قزوینی ماجرای آشنایی خود با درویش خان را چنین بیان می کند که : "درویش خان تار زن معروف را هم ندیده بودم چون با هر جمعیت و جرگه ای آمیزش نمی کردم. درویش هم در خدمت شعاع السلطنه پسر مظفرالدین شاه بود. شعاع السلطنه هم فارس را تیول داشت و سلطنت کوچکی، ولی از سلطنت پدرش مقتدرتر تشکیل داده بود. اغلب درویش در رکاب او بود تا اینکه از دست ظلم و استبداد او، به جان آمده در یکی از سفارتخانه ها متحصن شده و خود را از خدمت شعاع السلطنه خارج کرد. این همان اوقاتی بود که خود را به این زحمت از چنگ شعاع السلطنه راحت کرده بود. ورود بی نظم و ترتیب آقایان تا غروب خاتمه پیدا کرد و نزدیک غروب وقت سخن سرایی و زمینه سازی فراهم آمد.اغلب آقایان اسم من را شنیده بودند ولی از دور، درویش از همه جا بی خبر، خودی کوک کرد و برای اینکه ساز خود را هم کوک کرده باشد، دستش برای گوشمالی به گوشه تار رفت. من چون هیچ وقت از خود معرفی به خواندن نکرده و نمی خواستم به اسم خواننده معرفی شده باشم به همین جهت کسی هم قدرت اینکه به من تکلیف خواندن کند نداشت.درویش بنا به عادتی که در ساز زدن داشت چشم ها را روی هم گذاشته، از آواز بوسلیک که مقدمه شور است داخل دستگاه شور نشده بود که من دیدم حقیقتاً: «این شور که در سر است ما را ـ روزی برود که سر نباشد»
شور کله من یکدفعه عنان متانت و سنگینی را از دست من گرفت. زمام گسیخته بنا کردم به خواندن. مستمعین زن و مرد با یک حالت بهت و سکوتی هوش را تبدیل به گوش کرده بودند...""
حبیب الله نصیرى"درکتاب "مردان نوین موسیقى ایران "مى نویسد: « باید توجه داشت که در آن زمان موسیقى تنها در انحصار دربار سلاطین و امرا بود و استادان به نام به اجبار، زاده و پرورده همین دستگاهها بودند. دربار قاجاربه آنها اجازه نمىداد که با مردم ارتباطى در جهت ارائه و آموزش موسیقى داشته باشند، ولى درویش خان با کمک دوستانش و اجراى کنسرتهاى جمعى، موسیقى را به میان توده مردم برد و در کلاس خود به احوال شاگردان با استعداد و مستمند رسیدگى مىکرد.»
وى اضافه کرد: « رنگهاى درویش خان نسبت به قدما از بسط بیشترى برخوردار و از لحاظ ابتکار نیز در حیطه موسیقى سنتى جالب توجه است. نمونه آن ، رنگ افشارى است که ابتدا از ریتم سنگین شروع سپس متوسط و درپایان تند مىشود. از او به جز پیش درآمدها، تصنیفها و رنگهایىدر صفحات قدیم موجود است که با شنیدن آن مىتوان موقعیت والاى این هنرمند را به عنوان یک نوازنده چیره دست و پراحساس و مبتکر در موسیقى سنتى ایران درک کرد.»
درویش خان با موسیقى اروپایى نیز آشنایى داشت و قطعات اروپایى را به سهولت مىنواخت که ساخت چند قطعه فانتزى و متفرقه توسط وى دلیل این مدعا است.
درویش خان دوستان خود را « یا پیرجان » می خواند و آنها نیز همین را بخود او خطاب می کردند.اما گـاهـي به شوخي او را «يا پـير جان ژاپـني»صدا ميزدند و دليل اين خطاب هـم سـبـيل هاي آويخـته و چـشـمهـاي بادامي«درويش»بود كه چـون مادرش تـركـمن بود،شباهـت زيادي به تركـمـنهـا و شايد ژاپـنيها پـيدا كرده بود.
او دو سفر براي ضبط صفحه به خارج از ايران كرد در سفر اول با "شهردار" و "طاهرزاده" و "رضاقلي خان" و "هنگ آفرين" و "باقر خان رامشگر " و "اسد ا...خان" و "اكبرخان فلوتي" به دعوت کمپانیhis masters voice از راه "روسيه" به "لندن" رفت. در بین راه گروه در شهر رشت توقف داشته و به تقاضای مجاهدان مشروطه سه شب به اجرای کنسرت پرداختند.در سفر دوم هم به اتفاق "باقر خان "و"طاهرزاده"و"اقبال السلطان "و"دوامي"به دعوت کمپانی داوید اُف به "تفليس" رفت و آنها علاوه بر ضبط صفحه دو شب نیز در سالن تئاتر گرجستان کنسرت برگزار کردند. به علت تقارن با جنگ جهاني اول فقط تعدادي از آن صفحات به" تهران " رسيد.
"درويش خان" براي شاگردان خود ابتكار ديگري به خرج داد مدالي طلا به شكل تبرزين(علامت درويشي)تهيه كرده بود و به فارغ التحصيلان كلاس موسيقي خود مي داد استاد سعید هرمزی از شاگردانی بود که از درویش خان تبرزین گرفت جریان این تبرزین درویش خان بدینگونه بود که هر شاگردی که می توانست ردیف درویش خان را کامل کند به این مقام می رسید کلنل علینقی وزیری نیز از شاگردانی بود که به اخذ مدال طلائی تبرزین نایل گشت. یکی دیگر از کسانی که این تبرزین را گرفت استاد مرتضی خان نی داوود بود(سازنده تصنیف زیبای مرغ سحر) که مقام خلیفگی کلاس را داشت. موسی معروفی نیز به اخذ مدال طلای تبرزین نایل آمده است. ابوالحسن خان صبا هم به مدال تبرزین دست یافت شاگـردان ديگـر او كه مسـتـقـيـم يا غـير مسـتـقـيم از استاد كسب فـيض كردندعـبارتـند از:
«حسيـنعـلي غـفاري»،«شكري»(اديب السلطنه)،«عـلي محـمد صفايي»( سازنده سه تار)،«عـبدالله دادور»(قـوام السلطان)، «حسين سنجري»، «ارسلان درگاهي» و «نورعـلي برومند» و یحیی زرینپنجه.
اندرز«درويش»به شاگـردانش هـميشه اين بود:اگـر بـتـوانيد ساز بـزنـيد ولي از نواخـتن خودداري كـنـيد، به خود و دوستانـتان بد كردهايد.اما اگـر نتوانيد خوب بـزنـيد، يعـني استعـداد اين هـنر را نداشـته باشيد و باز هـم بـزنـيد به رفـقا و خلق خدا بد كـردهايد. او داراي نشانهاي مخـتـلف عـلمي از داخل و خارج از كشور بود و هـيچـگـاه از سازندگـي و تحـول در موسيقي ايراني دست نكـشيد.
درویش خان اولين كلاس موسيقي براي خانم ها داير كرد كه خواهرش نيز در آن جا نوازنده تار بود .درويش خان "به مناسبت كنسرت هاي بشر دوستانه و خدمات هنري كه انجام داده بود از وزارت فرهنگ نشان علمي گرفت .
"درويش خان"در موسيقي مبتكر و صاحب سبك بود و تار و سه تار را نيكو مي نواخت .
مهم ترين كار وي نوآوري و پويايي او در جهت اعتلاي موسيقي ايراني بود و برترين ويژگي او تاثيرش بر تكامل سازها و فرم هاي موسيقي ايراني است كه نبوغ سرشار او را نشان مي دهد .
قبل از او تار پنج سيم داشت دو سيم سفيد و دو سيم زرد و يك سيم بم .
"درويش خان "يك سيم سفيد هم بين سيم زرد و بم اضافه كرد و آن را سيم شش (سیم واخوان)ناميد .که در سه تار نیز چنین ابتکاری قبل از درویش توسط میرزا محمد علی مشتاق بعمل آمده بود. اين كار باعث كامل تر شدن صداي تار شد و تنوع جديدي در انواع كوك به وجود آورد .تا آن موقع نیز تار همانند تار قفقازی به روی سینه می نواختند امّا درویش خان تار را مثل امروز به روی پا گذاشت و این تغییر جایگاه در شکل ساختمان ظاهری تار و همچنین طریقه ی نوازندگی و تکنیکهایی که در تار مورد استفاده قرار می گرفت تأثیر فراوانی گذاشت.
"درويش خان "رنگ ها و تصنيف ها و برخي قطعات مانند" مارش" و "پولكا"( پولكا رقص بوهمي است با ريتم دوتايي . اين رقص به سال 1830 در بوهم ريشه گرفت و بعد به ديگر سالنهاي اروپا راه يافت )ساخت كه موسيقي را از يك نواختي بيرون آورده و آنرا برای همنوازی مناسب ساخت. درویش در نوازندگی مهارت و دارای قدرت بیان بود. جملات موسیقی او تقلیدی نبوده است و اکثر ابتکار و خلاقیت هنری در نواخته های او بگوش می رسد. قطعات ضربی او از نظر اجرا نسبت به نوازندگی نسل قبل از او مانند میرزا عبداله با حال و شوخ و شنگ بوده است. شیوه ی نوازندگی او پرصلابت و در عین حال بسیار لطیف و با احساس بود. درویش آخرین نوازنده ای بود که تمام موارد نوازندگی در دوران اول تار نوازی را دارا بود.
"درويش خان " در شب دوم آذر 1305ه.ش. هنگامي كه شبانگاه با درشكه از خيابان اميريه منزل یکی از دوستانش به طرف شمال تهران و منزلش مي رفت با اتو مبيلي تصادف كرد و در بيمارستان "نظميه"بر اثر ضربه مغزي در گذشت.وی که از دوستداران ظهیر الدوله بود ،پس از مرگش در گورستان ظهیر الدوله (در راه دربند )به خاك سپرده شد .(از صحت این خبر اطلاعات چندانی ندارم ولی در جایی خواندم آنطور که در اذهان عموم جا افتاده علت مرگ درویشخان هنرمند پر آوازه موسیقی ایران تصادف درشکه حامل او با یک اتومبیل بوده و ایشان بر اثر جراحات وارده فوت کرده اند.
درحالیکه مرتضیخان نیداوود(بهترین شاگرد درویشخان) در مصاحبهای که به سال 1355 با سرگرد علی مبشر انجام داده میگوید:در آن تصادف هیچ آسیبی به درویشخان نرسید. یک اتومبیل از شمال خیابان امیریه به سمت جنوب خیابان میرفت و درویشخان با درشکه از جنوب خیابان به سمت شمال میرفت.اتومبیل به اسبهای درشکه برخورد کرد.اسبها زخمی شدند و هیچ آسیبی به درویشخان نرسید اما ترس و اضطراب حاصل از آن تصادف موجب بیماری درویشخان گردید. ایشان یک هفته در بیمارستان بودند و بعد فوت کردند."هیج آسیبی به ایشان نرسیده بود"(با تاکید).در مجلس سوگواری، علی نقی خان وزیری تار به دست گرفت و قطعه ای از درویش خان نواخت... ساز درویش در کنار عکس بزرگش قرار داشت... اشک در چشم ها جمع شده بود...و حالا... در شمالی ترین نقطه تهران... مردی در خاک خفته است که روی سنگ قبرش نوشته شده:
درویش اگر از این جهان رفت مشنو که فقیر و ناتوان رفت
درویش هنرور زمان بود استاد هنرور زمان رفت
فریاد ز بوستان بر آمد کان بلبل خوش ز بوستان رفت
چون دید چنین مدیر ناهید کان چشم و چراغ دوستان رفت
تاریخ وفات او ز من خواست تا برکنم آنچه داستان رفت
من نیز بگفتم ای شکوهی درویش یگانه ی زمان رفت
وي به هنگام مرگ تنها54سال داشت و موسيقي ايران بسيار زود نابغه اي را از دست داد مي توان گفت "درويش خان " اولين قرباني تصادف اتومبيل در ايران است.
به جهـت عـدم تـوجه اولياء وقت كشور، پس از فـوت،خانواده درویش خان براي نان شب محـتاج و خانهاش در گـرو طلبكاران بود و به هـمين دليل دو روز پـيش از مرگـش ساعت خود را براي مخارج روزانه به گـرو نزد بانك گـذاشتـه بود. اما تاريخ هـيچـگـاه او را فـراموش نخواهـد كرد.
شرح آن تصادف دردناک در روزنامه ناهـيد پس از 3 روز چـنـين است:شب چـهارشنـبه در نـتـيجه تصادف اتومـبـيل با درشكهاي كه «درويش خان»سواره بوده در خيابان اميريه،فـقـيد مغـفور پـرت شده بود و آناً نـفس قـطع ميشود. پس از وقـوع حادثـه ماًمورين نظميه جسد فـقـيد را به مطب نـظـميه انتقال داده و آنچه اطبا ميكـنـند، متاًسفانه مثـمر ثـمر واقع نـشده و به هـوش نميآيـند و هـمان حال بـيهوشي زندگـاني را بـدرود مي گـويـند. قـريب به ظهـر از هـمان مطب نظميه جـنازه را در ميان اتومـبـيل مزين از گـل قـرار داده با عـده كـثـيـري از دوستان كه براي تـشيـيـع حضور داشـتـند، جـنازه را حـركت دادند و فـقـيد مـزبور را در نـزديك امامزاده قـاسم پـهـلوي مقـبره مرحوم«ظهـيرالدوله»و مرحوم«جلال الملك»مدفون ساخـتـند.
از درویش خان حدود سی اثر بجا مانده که همگی حاکی از ذوق و استعداد و نبوغ او در موسیقی ایرانی است. تمام این قطعات با دقّت و ظرافت ساخته شده اند که هیچ کدام از جمله های آن اضافه نمی باشد و دارای تنوع و بر اساس نیازها و ضرورتهای آن روز بوجود آمده اند. در آن زمان موجی نو در موسیقی ایران بوسیلۀ درویش خان بوجود می آید که در نهایت منجر به بوجود آمدن فرم پیش درآمد میشود و چهار مضرابهایی که با توجّه به سلیقه خود به شکل تازه تری رنگ آمیزی شده است و او موسیقی آن دوران را با حفظ هویت خویش تغییر می دهد. چون کار درویش خان متکی بر ردیف بود و نوآوریهای او بنا به یک ضرورت تاریخی انجام یافته بود، خیلی زود نیز مورد توجّه مردم و نیز اهل فن واقع شد. درویش خان با بعضی از علماء فلسفه و حکمت اواخر عصر قاجار که واقف به علم موسیقی بودند در ارتباط بود.
محمد هاشم میرزا متخلص به «افسر» در مدح این استاد و «درویش عبدالله طالقانی» مبتکر خط شکسته فارسی که هر دو طالقانی هستند دو بیت زیر را سروده است:
درویش زمان ما و درویش نخست
هریک به رهی رسم تجدد میجست
آن یک خط راست را شکسته بنوشت
وین موسیقی شکسته را کرد درست
ایرج میرزا نیز در وصف او از زبان «زهره» در منظومهً «زهره و منوچهر» گفته است:
تار نهم در کف درویش خان / تا بدمد بر بدن مرده جان
حکایاتی از درویش خان
ناصرالدین شاه ملیجک را که دید دست هایش را روی شکم گذاشت و از ته دل خندید. آرام که شد سبیلش را تاب داد و گفت: بیا نزد ما!... پدر سوخته شیطان!...
ملیجک نزدیک تر آمد و به آن صدای خنده آورش لحنی جدی داد و سینه سپر کرد و گفت: گروه موزیک ملیجکِ عزیر السلطان تقدیم می کند...
و آنگاه دستش را به دعوت به سوی ورودی چرخاند. دسته موزیک وارد شد. یکی کمانچه به دست داشت و آن دیگری سنتور و آن یک شیپور و طبل و نقاره ... عملگان طرب به حضور شاه که رسیدند تعظیم کردند. ملیجک دهان را به خنده ای از روی شوق باز کرده بود.
شاه گفت: عجب... پس برای خودت دسته موزیک راه انداخته ای...
ملیجک خندید و گروه موزیک شروع به نواختن کرد...
در میان عملگان طرب کودکی بود که طبل کوچک می نواخت: غلامحسین درویش... در آن روزگار که نوازندگان و موسیقی دانان هیچ اجر و قربی نداشتند درویش قدم های اولش را بر می داشت تا روزی بزرگترین نوازنده تار - ساز ملی ایران - شود...
درویش یگانه زمان
تار دهم در کف درویش خان... تا بدمد بر بدن مرده جان...
...- بر سر ما منت گذاشتید جناب درویش که تشریف فرما شدید... مجلس ما را نورانی کردید... ما را سرافراز کردید... خوش آمدید... خوش آمدید...
درویش خان سلام ها را یکایک جواب گفت و دست هایی که به سویش دراز شده بود را به گرمی فشرد. از آنجا که آدمی نبود که در عرضه کردن هنرش بخیل باشد تار و سه تارش را هم همراه آورده بود. در کنار حوض زیبای حیاط اندرونی فرش پهن کرده بودند و همگی روی زمین نشسته بودند. درویش خان در میان جمع جای گرفت و با پنجه هنرمندش شروع به نواختن تار کرد. قطعات و تحریرها همچون رایحه ای دل انگیز در فضا می پیچید و در اذهان می رقصید... ذهن ها به رویایی شیرین فرو رفته و در ذهن خود درویش، روزهای شاگردی آقا حسینقلی فرایاد می آمد...
...- قطعه همایون را که درس گرفته ای بنواز درویش...
درویش در چهره استاد نگاهی کرد و شروع به نواختن کرد. آقا حسینقلی - که همراه برادرش میرزا عبدالله از یگانگان تارنوازی بود - از قدرت پنجه شاگردش به وجد آمده بود و سرش را هماهنگ با مضراب های درویش تکان می داد...
درویش مضراب آخر را که به سیم زد چشم در چشم استادش دوخت. برق محبتی جهید... درویش از تاریخ سازان موسیقی ایران می شد... آقا حسینقلی در این باره شکی نداشت...
...تکنوازی تار درویش میهمانان را به وجد آورده بود. با اتمام تارنوازی، درویش رو به کسی که در نزدیکی اش بود کرد و گفت: یا پیر جان... آن سه تار را بده به من...
پنجه درویش در سه تار نوازی هم بی بدیل و یگانه بود...
تمرین گروهی
- چه بنوازیم؟
درویش در چهره باقرخان ِ کمانچه کش نگاه کرد و گفت: برای این کنسرت قطعه هایی در دستگاه ماهور می نوازیم... کسی پیشنهاد دیگری دارد؟...
رکن الدین خان مختاری گفت: شور و حال ماهور بی نظیر است... مجلس را پرنشاط خواهد کرد... لیکن بیایید قبل از اجرای درآمد و آواز، قطعه ای گروهی بنوازیم...
طاهر زاده که از پشت عینک رکن الدین خان را می نگریست پرسید: چه قطعه ای...
اقبال هم با او همراه شد و با تعجب گفت: چه قطعه ای؟...
درویش خان پا میان صحبت گذاشت و گفت: می توان قبل از اجرای درآمد قطعه ای ضربی نواخت تا گوش شنونده پذیرای آنچه که در راه است باشد. قطعه ای که از میان گوشه های آن دستگاه چیزی در میان خود داشته باشد و با فراز و فرودش شور و حال کلی اثر را به شنونده القا کند...
عبدالله دوامی سرش را به رضایت تکان داد...
درویش خان ادامه داد: اتفاقاً پیش درآمدی هم برای ماهور ساخته ام...
و مضراب را به دست گرفت و پیش درآمد ماهور را با آن ریز های طولانی و ریتم سنگین نواخت...
دری تازه گشوده شده بود تا موسیقی رنگ و بوی لطیفی بگیرد و از یکنواختی ساز و آواز ِِ تنها بگریزد...
به این ترتیب فرم تازه ای مشتمل بر ترتیبِ پیش درآمد، چهارمضراب، آواز، تصنیف و رِنگ به وجود آمد...
او شاگرداني تربيت كرد كه امروز ، با آثارشان زندگي ميكنيم . موسي معروفي ، ابوالحسن صبا ، سعيد هرمزي و مرتضي ني داوود و بسياري از موسيقيدانان ايراني اوايل قرن اخير ، شاگردان درويش بوده اند.
داریوش پیرنیاکان در مراسم بزرگداشت درویش خان در تاریخ ۲۵/۵/۱۳۸۵در فرهنگسرای ارسباران درباره ویژگی تارنوازی درویش خان گفت:درویش خان در زمان خودش که تب و تاب تجدد غوغا می کرد،دست به ابتکاراتی زد؛تب و تابی که از تفکر مشروطیت ناشی می شد و تکانی بس عجیب در عرصه مختلف و از جمله موسیقی ،ادبیات ،سینما ،تئاتر و ... وارد کرده بود.
این نوانده تار و ردیف دان ادامه داد:درویش خان از این تفکرو تغییرات بهره جست و شروع به ساختن تصانیف ،پیش درآمد ،رنگ و...به شیوه ای جدید کرد.
استاد محمدرضا لطفی درباره درویش خان و نو آوری هایش چنین می گویند: همواره فکر نو از انسان هایی ساخته است که قدرت خلاقیت و سازندگی دارند و درویش یکی از بارزترین و معتبرترین هنرمندان دوران قاجار است. او با استفاده از سابقه ی این هنر در ایران و کشورهای هم جوار ، و با بکارگیری درست نغمات ردیف و ریتم های آن به این فرم مهجور (پیش در آمد) قوام تازه داد و دوباره آن را زنده نمود.
نغمه پرداز و نوازنده ی توانای تار ارشد تهماسبی در مجموعه آثار درویش خان که به سعی ایشان گرد آمده چنین آورده اند:
درویش یکی از معدود نوابغ موسیقی ایران بود. تاثیرات و ابداعات او در فرم های موسیقی ایران مشهود است . آن چه به عنوان برترین ویژگی او می توان ذکر کرد همانا نوآوری و پویایی اوست در راه اعتلای موسیقی.بی گمان اگر بخواهیم سیر آهنگسازی در ایران را بررسی نماییم باید از درویش آغاز کنیم. درویش اولین آهنگسازی ست که آثارش دارای سبک وشیوه است . همچنین اولین آهنگسازی ست که تاریخ موسیقی ایران می تواند با استناد به آثارش ازو یاد کند. استحکام و زیبایی آثار درویش نشان از نبوغ سرشار و پشتوانه ی صحیح موسیقی کلاسیک ایران در ذهن او دارد.
تار درویش اگر چه تاثیر گرفته از زخمه ها و نواخته های استاد مسلم میرزا حسین قلی اما توانسته تا به بیان و شیوه ی خاصه ی خود در رسد و جواب آواز را با حالاتی دیگر پاسخگو باشد . مرتضا نی داود از شاگردان خلف ایشان شیوه ی نوازندگی درویش را نرم ، آرام و گیرا توصیف می کند.
مروري بر آثار درويش خان
پيش درآمد شور
پيش درآمد ماهور
پيش درآمد راك
پيش درآمد شوشتري
پيش درآمد سه گاه
پيش درآمد ابوعطا (دو پيش درآمد)
پيش درآمد افشاري
چهارمضراب ماهور
تصنيف ز من نگارم
تصنيف دائم مه من
تصنيف به شب وصلت
تصنيف ايران (بيات اصفهان)
تصنيف صبحدم
تصنيف عروس گل
تصنيف بهار دلكش
تصنيف باد خزان
رنگ هاي ماهور (قهر و آشتي + دو رنگ ديگر)
رنگ همايون
رنگ شوشتري
رنگ بيات اصفهان(پريچهر و پريزاد)
رنگ بيات اصفهان (غني و فقير)
رنگ بيات اصفهان
رنگ سه گاه
رنگ ابوعطا
رنگ افشاري (دو رنگ)
مارش ماهور
پولكا (ماهور و چهارگاه)
حصار (چهارگاه)
دوضربي افشاري
